خاطره روز برفی
سالم مامان دلم .
صبح بابایی زنگ زد گفت اونجا کلی برف اومده.خوش به حالشون:)
ما که از بی برفی یادمون رفته چیه. عزیز دلم ایشالا وقتی اومدی 3 تایی با بابایی میریم سیرچ. کلی برف بازی میکنیم.
بابایی یادته سال پیش رفتیم سیرچ ؟ دو تا ساندویچ استیک تپل با کلی مخلفات. چقد مزه داد بابایی.
یادته چقد سرد بود؟ شما همش مواظب من بودی و من عین بچه ها میدویدم تو برفا. و شما همش نگران بودی من چیزیم بشه. بعد هم 2 تا نوشابه خنک خنک خوردیم و رسما ادم برفی شدیم. 
یادش بخیر بابایی.
عاشقتم بابایی.
هوا سـرد اسـت و بـرف آهـسـتـه بـارد
ز ابـری سـاکـت و خـاکـسـتـری رنگ
زمـیـن را بارش مـثـقـال ، مـثـقـال
فرسـتد پوشــش فرسـنـگ ، فرسـنـگ
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطره روز برفی
